مجله‌ای برای دوست‌داران علم و طبیعت زمین و آسمان

داستان نویسی علمی-تخیلی: توانایی ویژه

نویسنده: شهاب صقری

284

بخش چهار: توانایی ویژه

در بخش قبل دربارهٔ زمینه‌های علمی-تخیلی گفتم و دو تا از مهم‌ترین زمینه‌ها رو معرفی کردم. الان هم می‌‌خوام دربارهٔ یه زمینهٔ دیگه صحبت کنم که می‌تونیم بهش بگیم «قدرت برتر» یا «توانایی ویژه» اما منظورم همون چیزیه که بهش می‌گیم «اَبَرانسان».

وقتی یک یا چندتا توانایی خاص رو به یه شخصیت بدیم، می‌تونیم تا وقتی که دلمون می‌خواد داستانمون رو پیش ببریم! انگار این توانایی‌ها به خود نویسنده داده می‌شن. هرچی توانایی شخصیت داستان بیشتر باشه، دست نویسنده بازتره. فقط باید مواظب باشه که از دستش در نره و بتونه یه جایی جلوی شخصیت رو بگیره. برای این کار چندتا توصیهٔ دوستانه دارم که بهتره توی داستان‌هایی که می‌نویسین رعایت کنین:

۱- تمام ابرانسان‌ها (چه خوب، چه خبیث) همیشه به یه نقطهٔ ضعف یا دشمن مشخص احتیاج دارن که بتونه در مواقع ضروری جلوشون رو بگیره. با داشتن این عامل، نویسنده می‌تونه گره‌های بیشتری به داستان بده و هیجان رو بالاتر ببره. این عامل لازم نیست به اندازهٔ خود قهرمان قوی و کمیاب باشه. اتفاقاً اگه یه چیز عادی باشه بهتر می‌شه درباره‌اش نوشت و هر جا که لازم شد وارد ماجرا کرد. مثلاً اگه قهرمان ما با تمام زوری که داره در برخورد با آب تواناییش رو از دست بده کار نویسنده خیلی راحت می‌شه – همیشه نباید به راحتی نویسنده فکر کرد، اما من دارم این‌ها رو برای تازه‌کارهای نویسندگی می‌گم.

۲- اگه شخصیتی که می‌سازیم توانایی‌های خیلی زیاد (تقریباً نامحدود) داشته باشه یا از یه نظر خیلی خیلی بالاتر از آدم‌های عادی باشه، نتیجهٔ داستان خیلی بی‌مزه و یه‌طرفه می‌شه. یعنی مبارزه‌اش با شر (یا خیر) بدون هیجان پیش می‌ره. شما حوصله دارین ۹۰ دقیقه مسابقهٔ تیم رئال مادرید با بچه‌های دبستانی رو تماشا کنین؟! پس توانایی‌ها رو جوری محدود کنین که بعضی از عوامل طبیعی و ساختگی اطراف ما برای اون شخصیت‌ها هم مشکل‌ساز باشه.

۳- حد توانایی شخصیت رو برای خودتون معلوم کنین. مثلاً اگه قراره شخصیتی که خلق می‌کنین زور زیادی داشته باشه، بدونین که این زور چه اندازه‌س. توی یه فیم دیدم که اَبَرقهرمان فیلم تونست یه ماشین رو بلند کنه. موقع بلند کردن ماشین حسابی زور می‌زد و رگ‌های گردنش متورم شده بود و نشون داده بودن که داره فشار زیادی رو تحمل می‌کنه. یه‌کم بعد همین شخص تونست خیلی راحت جلوی حرکت یه قطار رو بگیره. بالاخره من نفهمیدم این شخص چقدر قویه.

یه نکتهٔ دیگه این‌که بهتره یه‌جوری به خواننده‌تون بگین که این توانایی(های) خاص از کجا اومده. شاید چیزی که می‌گین خیلی منطقی به نظر نیاد یا اصلاً وارد جزئیات نشده باشین اما به هر حال گفتنش لازمه. مخاطب‌تون معمولاً به کارهای قهرمانانه‌ی شخصیت بیشتر تمایل داره تا دونستن شجره‌نامه‌ی شخصیت (برای همین هم بخش معرفی پیشینه‌ی شخصیت رو خیلی کوتاه‌تر از بقیه‌ی داستان در نظر می‌گیرن)، اما این‌که شخصیت‌تون به جایی «وصل» باشه، پی داستان محکم‌تر می‌شه. اصولاً دو دستهٔ کلی اَبَرانسان داریم:

اَبَرانسان ذاتی

این نوع از شخصیت اصلاً «اَبَر» به دنیا میاد! یعنی از همون روز اول معلوم بوده که توانایی‌های عجیبی داره. مثلاً سوپرمن (سردستهٔ تمام ابرانسان‌ها) از سیارهٔ کریپتون اومده بود. سوپرمن اگه توی سیارهٔ خودشون می‌موند هیچ توانایی مهمی نداشت (چون همه همون‌طوری بودن) اما از بچگی اومد به زمین و برای ما زمینی‌ها شد ابرانسان. بعضی از ابرانسان‌های ذاتی هم از اعماق تاریخ بیرون اومدن. یعنی ما فقط در این حد می‌دونیم که از هزاران سال پیش یه عده‌ای، یه خاصیت عجیب داشتن و حالا یکی از اون‌ها (که معمولاً هم آخرین بازمانده‌س) رو می‌بینیم.

اَبَرانسان ساختگی

بعضی از شخصیت‌ها اولش مثل آدم‌های عادی بودن اما بعدش یهویی می‌شن «ابر». تغییری که این وسط‌ها اتفاق می‌افته می‌تونه از روی فناوری باشه، مثل روبوکاپ (پلیس‌آهنی)، آیرون‌من (مردآهنی) و مرد شش میلیون دلاری. بعضی وقت‌ها هم دستکاری‌های زیست‌شناختی/پزشکی یه موجود با توانایی‌های عجیب خلق می‌کنه. گاهی هم یه اتفاق ناخواسته باعث این پدیده می‌شه (مثل تزریق اشتباه).

 

از فروشگاه آسمان شب دیدن کنید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.